آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

کتون منفی و خراب شدن همه چیز

1392/5/16 13:43
نویسنده : شهرزاد
864 بازدید
اشتراک گذاری

دوست ندارم این مطلبو بنویسم

اما مینویسم

انیتا متاسفانه کتونش منفی شده

از شنبه که متوجه شدیم

مواد قندی رو کامل قطع کردیم

دکتر میگفت احتمالا بخاطر مواد قندی بوده

ولی

چندباری هم تشنج اتونیک داشته

اصلا باورم نمیشد

بعدازظهر که خوابیدم

بیدار شدم شهرام متوجه شده بود

تا بیدار شدم گفت

داشتم سکته میکردم

وای خدای من

اگه دوباره شروع شه

من ایندفعه میمیرم

اصلا طاقت ندارم

چندروزیه یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه

احساس میکنم الان قلبم از کار میفته

خیلی خستم

سالگرد عروسیمون 7 مرداد بود فراموش کرده بودم

دیروز هم سالگرد عقدمون

چقدر همه چیز بی معنی شده

من باید این همه سختی رو بکشم چرا؟

خدایا چرا؟

منم میخوام راحت از خواب بیدار شم

ارامش داشته باشم

استرس نداشته باشم

دلیل این همه سختی چیه؟

من لایق محرومیت تمامم؟

اینکه از هیچ چیزی لذت نبرم؟

اینکه آنیتا به مرحله راه رفتن برسه

بعد همه چی صفر بشه

وای خدایا

طاقت نگاه کردن به فیلمای آنیتا رو ندارم.

بسه واقعا بسه دیگه

حالم از همه چی بهم میخوره وقتی فکر میکنم

باز بخواد شروع شه

یعنی یه شادی موقتی؟

یعنی معجزه بی معجزه.نه!؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (15)

مامان یاسمن و محمد پارسا
16 مرداد 92 15:43
عزیزم امیدت به خدا باشه ایشالاه که دیگه تکرار نمیشه ایشالاه که گذرا بوده دیگه نمیدونم برا دل دردمندت چی بگم عزیزم کاری از دستم جز دعا بر نمیاد


انشالله عزیزم
التماس دعا
مهسا (مامان هستی)
16 مرداد 92 22:33
الهییییییییی بمیرم برای اون دلت عزیزم خیلیییی دلم گرفت ایشالااااا به همین شب های عزیز خدا دلتونو شاد کنه نا امید نشو دوستم میدون حرف زدنش آسونه
سولماز
16 مرداد 92 23:45
خدایا رحم کن شهرزاد جان فدات شم چه حالی داری،خیلی سخته دارم دیونه می شم خدا رحم کن مگه ما چه گناهی داریم خدا یا به اون کوچولوی بی گناه رحم کن خدا ما بنده های بدی هستیم ولی آنیتا که معصوم هست به اون رحم کن خدااااااااااااا پس کی قراره صدامونو بشنوی خدای من خدااااااااااااا رحم کن خدااااااااااااا رحم کن
هاله
17 مرداد 92 11:02
میفهمم که چقدر خسته ای
دعا میکنم خدا حکمت این سختی رو بهت نشون بده تا راحت تر بتونی تحملش کنی
صبورر باش


مرسی
هنگامه
18 مرداد 92 0:02
شهرزاد عزیزم واقعاً ناراحت شدم... ولی امیدم به خداست... یعنی ته دلم باورم نمی شه که همه اون خوشحالی ها تموم بشه.... مطمئنم که معجزه برمی گرده... مطمئنم...


مرسی هنگامه جان
مامان تینا
18 مرداد 92 12:24
از خدا میخوام که دوباره تکرار نشه

ایشالله که این اتفاق دیگه نیوفته


ای بابا
ما تو این دنیا جز غم و غصه سهمی نداریم
برامون دعاکن
مژده مامی آنیتا
18 مرداد 92 17:24
هیچی واسه گفتن ندارم جز اینکه انشااله دوباره بهتر بشه عزیزم...


مرسی مژده جان
الهام مامان علیرضا
19 مرداد 92 1:21
سلام عزیزم
نگران نباش خدا بزرگه
اومدم بهت خبر بدم که سه شنبه عازم مشهد هستیم
خودت می دونی که حتما برای بهبود حال آنیتا جونم دعا میکنم
فقط بهت اطلاع دادم که اگه کار دیگه ای داشتی در خدمت هستم.

فدات دوستم که اینقدر ماهی
خوش بگذره بهت
منا مامان الینا
20 مرداد 92 12:57
سلام شهرزاد جون
حال اینروزهای تو رو درک میکنم
چرا که حال اینروزهای من دست کمی از تو نداره

نمیدونم چرا سهم ما از زندگی این شده
چرا انقدر سهم ما از شادی کمه

الینا هم اینروزا توجهش روز بروز داره کمتر از قبل میشه
یه زمانی صداش که میزدم برمیگشت و حداقلش این بود که نگاهم میکرد
اما الان حتی اون نگاه رو از من دریغ میکنه
دوروبریام بهم میگن نکنه شنواییش مشکل پیدا کرده ببرش شنوایی سنجی
بخدا داره کم کم تحملم کم میشه
داره تموم میشه
چقدر دوست داشتم توی این عید راه میرفت دستشو میگرفتم و با هم قدم زنان میرفتیم خونه مامان بزرگ
اما دریغ از خوشیها مون که اینقدر کوتاهن
آخه این همه سختی اینهمه زجر اینهمه روزهای تلخ
به چه قیمتی؟
به قیمت عمرمون که داره تباه میشه
به قیمت زندگیمون که داره سیاه میشه ؟

یادته من همش بهت دلداری میدادم
میگفتم صبر کن
میگفتم میگذرن اینروزها
حال اینروزهای من خیلی خرابه
حس میکنم افتادم ته ته دره
هیچکس صدام رو نمیشنوه
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



اره منا
ما نباید شاد باشیم
نباید از بودن دلبندمان لذت ببریم
ما نباید زندگی کنیم
ما نباید مسافرت بریم
ما نباید خوش باشیم و از شیرین کاری ها بنویسیم
ما باید بنویسیم
معجزه ای در کار نیست
ما تبعیدشده به جزیره درد هستیم
شاید دل روزگار خنک شود
همین
ما اینیم
تمام و کمال در درد و غصه و گریه خلاصه میشویم و بس
مامان سويل و اراز
20 مرداد 92 15:24
سلام خوبين/
ماماني نوشتي جواب دادم من همه نظراتمو زير و رو كردم نديدم كه



ازت خواسته بودم بیشتر توضیح بدی بهم
محبوبه مامان ترنم
22 مرداد 92 12:21
سلام شهرزاد جان.
اومده بودم که خبرهای خوب بخونم ولی این پست رو دیدم.
خیلی ناراحت شدم و اشکم در اومد.
الهی فدای دل پر دردت بشم.
عزیز دلم امیدت رو از دست نده .
امیدوارم که به زودی حال آنیتا جونم بهتر بشه و شما هم روزهای خوش را ببینی.
من نمی تونم دلداریت بدم چون نمی تونم حال تو رو درک کنم .
ولی می خواهم بهت بگم به خدا از این دردها بدتر هم توی دنیا هست .
تو رو خدا روحیه ات رو حفط کن تا سالم باشی و بتونی با روحیه کارهای آنیتا رو انجام بدی.
بچه ای با شرایط آنیتا یک مامان قوی و سالم می خواهد.
توی کامنت منا جواب داده بودی که نباید شاد باشی....
نه شهرزاد جون اینجوری ننویس.
به خدا کسانی هستن که صدها برابر شما مشکل دارن. خدا بزرگه و هنوز واسه درمان آنیتا راه و زمان هست.
به این فکر کن که تو یک خانواده خوب و یک همسر همراه داری که توی این روزهای سخت کنارته.
و دوستانی که همیشه واسه آنیتا دست به دعا هستن.
عزیز دلم، فدای دل مهربونت بشم ، امیدوارم که خدا به حق پنج تن لباس عافیت به تن آنیتا و الینا بپوشونه.
به هر حال هر کسی یک سختی های رو توی زندگیش داره . یکی بیشتر و یکی کمتر.
حتما تو هم روزهای شاد با آنیتا بودن را خواهی دید عزیزم. آمین.


اره محبوبه جان
حق با توئه کاملا
اما واقعا ديوانه شدم
حوصله ندارم
اين چندوقته ديگه هم خودمو بيخيال شدم
هم انيتا رو
ديگه سپردم دست بالايي
هيچ کاري از دست من ديگه برنمياد محبوبه جان
مریم مامان عسل
22 مرداد 92 17:59
هرچی دنبال یه جمله میگردم که بتونه آرومت کنه پیداش نمیکنم.
امیدمون به خداست.
ان شالله که خیر در پیشه...


مرسي عزيزم
انشالله
نسیم
27 مرداد 92 18:34
سلام.منم مثل شما یه معجزه نصفه و نیمه از خدا گرفتم و دلی که هرروز تو آشوبه اینه که فردا قراره چی بشه.سهم من از آرامش کی قراره به من داده بشه
براتون خیلی دعا میکنم تا حداقل مثل من کارتون به جایی نرسه که حتی با یه کهیر ساده تو تن بچه تون به بدترین اتفاق ممکنه فکر کنید و 3 روز بد حال بشید
در پناه خدا


نسیم عزیزم
متوجه نشدم مشکلت چیه
اما
بعضی بیماری ها مثل بیماری آنیتا
سخت هست
طاقت فرسا
به معنای واقعی
اما بعضی بیماری ها
به مرور زمان رفع میشه
امیدوارم برای تو اینطور باشه
نمیدونم میای اینجا رو بخونی ببینی برات کامنت گذاشتم یا نه
اما من خیلی از بچه هارو دیدم که توشرایط آنیتا بودن
ولی به هیچ عنوان
از حرکت عقب نموندن
اما انیتای من
از کوچکترین چیزها
مثل گرفتن وسایل با دست
نگاه کردن مستقیم
نشستن و ..... محرومه
من و شهرام
وقتی یه بچه ی سالم رو میبینیم
تازه میفهمیم
چقدر محروم واقع شدیم
امیدوارم تو دراین محرومیت نباشی و به زودی مشکلت رفع شه
حدیث مامان پرهام
2 شهریور 92 1:08
دوست خوبم سلام....به وبلاگتون سرزدم و از عمق وجودم اتیش گرفتم....بی نهایت درکتون میکنم میدونم چه غصه هایی رو دارین تحمل میکنید....البته من شرایط شمارو هرگز نداشتم اما حس میکنم که چه درد سنگینیه....انشاالله هرروز بهتر میشه مامانی غصه نخور...راستش من از بیماری انیتا چیزی متوجه نشدم....بیماریشون چیه؟ضعف؟از کی متوجه شدین که بیماره؟


عزیزم سلام
بیماری آنیتا
تشنج مقاوم به درمانه
که از اول اینطوری نبود
فقط ما یکسالگی متوجه شدیم
انیتا تاخیر تکاملی داره
و نیاز به کاردرمانی
که به مرحله راه رفتن هم رسید
اما به صورت ناگهانی این بیماری به سراغش اومد
شادی
4 شهریور 92 14:51
خدایااااااااااااااااااا ؛ حکمتت رو شکــــــــــــر !